پارادوکس انسان‌دوستی

انسان دوستی آموزشی نمونه ای برجسته از سخاوت انسان و خواستش برای کمک به دیگران است. این امر خصوصا وقتی مثمرثمر است که به آموزش و مولد بودن جوانان بپردازد. همچنین شاید به عنوان فروپاشنده‌ی فرضیه‌ی اساسی بدبینانه نسبت به “رفتار عقلایی” که نیروی حیاتی اقتصاد مرسوم است، اغواکننده باشد.

اما آیا ممکن است که انسان دوستی خیرخواهانه و مهربانانه، عمل خوبی که مقصودش است را نتواند انجام دهد؟ آیا حتی ممکن است که منجر به نخبه گرایی و نابرابری شود؟ در دیدی سطحی‌نگرانه، افراد (به خصوص اگر عضو اعطا کنندگان باشند) تمایل دارند تا به این پرسش پاسخی منفی بدهند. اما برای تضمین صحت این پاسخ نیازمند نگاهی عمیق تریم:

البته بخشی از سرمایه‌ی آموزش به عنوان کالایی عمومی و کالایی که افراد جامعه استحقاق آن را دارند، توسط دولت تامین میشود، دولت برای دانش آموزان تدارکات ویژه ای تدبیر میکند. نظیر پرداخت بخش عمده‌ای از شهریه‌ی آنها یا اعطای وام‌های با نرخ بهره‌ی کم که به آسانی قابل بازپرداخت هستند. اگرچه که شاهد روند کاهشی سرمایه گذاری بخش دولتی در آموزش هستیم، اما انسان دوستی بخش خصوصی به عنوان جریان درآمدی قابل اتکایی در حال رشد است. به عنوان مثال بسیاری از دانشگاه های ایالات متحده بر این نوع منابع اتکا دارند.

حقیقت حیاتی دیگری درباره‌ی این صنعت که معمولا ناشناخته میماند، این است که زنجیره‌ی صنعت آموزش به قدرتمندی ضعیف ترین حلقه ی آن است. این مطلب برای این گفته میشود که تضمین کند دانش آموزانی از خانواده‌های با درآمد کم که منابع ناچیزی دارند تا صرف آموزششان کنند، بتوانند همچنان با دسترسی به منابع کافی توانایی‌هایشان را به خوبی پرورش داده و به فردی مولد برای جامعه تبدیل شوند.

اولین کسی که بر این موضوع تاثیر گذاشت، هَنک رووآن (Hank Rowan) بود. شخصی که در بهار سال ۱۹۹۲ کمکی ۱۰۰ میلیون دلاری به کالج ایالتی گلّسبرو (Glassboro State College) در نیوجرسی که اکنون دانشگاه رووآن نامیده میشود (Rowan University) اهدا کرد. این مبلغ بزرگترین مبلغ اهدایی از این نوع در زمان خودش بود. هدف از این کمک نجات کالج از ورشکستگی و ایجاد سکوی پیشرفتی برای مهندسان آینده‌ی کشور بود. او به عنوان یک قهرمان مورد تحسین قرار گرفت و پس از مرگش در سال ۲۰۱۵ مجسمه ای برای تجلیل از این بخشایش بزرگش به او اختصاص داده شد. این کار او آغاز موج بزرگی در همه‌گیری انسان دوستی آموزشی و الهام بخش افراد زیادی شد تا به مانند او در این زمینه فعالیت کنند.

اما آیا آنها این کار را کردند؟

هم اکنون، بیشترین مبالغ اهدایی جذب برخی از نخبه‌گراترین و گرانترین دانشگاه ها میشود. به عنوان مثال در سال اخیر (۲۰۱۶)، بزرگترین مبلغ اهدایی (۷۵ میلیون یورو) توسط دانشگاه آکسفورد جذب شده است. آیا این همانند همان مبلغ خیریه‌ای است که هّنک رووآن به کالج ایالتی گلّسبرو بخشیده بود؟

با نگاه کردن به آنچه که این مبلغ صرف آن شده است می‌توان به این سوال پاسخ داد. هر دلاری که توسط رووآن بخشیده شده بود صرف خرید تجهیزات تکنولوژیکی ضروری برای دانش آموزان دانشکده‌ی مهندسی شد. این خود باعث شد تا افزایشی چشمگیر در فرآیند یادگیری و مولد شدن آنها صورت بگیرد. به هر حال باید در نظر داشت که اثر نهایی هر دلار اعطا شده به دانشگاه‌هایی با دارایی‌های اولیه‌ی عظیم بسیار کوچکتر است. چرا که استانداردهای آموزشی‌شان جای کمی برای بهبود داشته و به قدر کافی خوب هستند. این بهبود کیفیت در حقیقت ممکن است حتی باعث این شود که این نوع دانشگاه‌ها با توجه به سابقه‌شان، شهریه‌هایشان را بالا برده و به موسساتی تبدیل شوند که بیشتر از قبل نخبه گرا هستند. این زنجیره از اتفاقات ممکن است به این منجر شود که توانایی دانش‌آموزانی با درآمد کمتر برای دستیابی به آموزش با کیفیت بیشتر، کاهش یابد.

انسان‌دوستی امری شیطانی نیست. انسان‌دوستی ظرفیت اعمال کارهای خوب عظیمی را دارد، اما می‌تواند در مسیر انحرافی قرار گیرد. شاید زمان آن رسیده است که به جای اعطای کمک به موسسات آموزشی با دارایی‌های مناسب، بر موسسات آموزشی کوچکتر، با منابع کمتر تمرکز کنیم. موسساتی که با مبلغ کمک اهدایی میتوانند کارهای بیشتری انجام دهند.

ترجمه‌ی تخصصی توسط گروه اقتصاد سرا

منبع: http://whystudyeconomics.ac.uk




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *